|
وقتی به یاد تو می افتم،پنجره را باز میکنم و به صدای نم نم باران گوش میدهم.
سکوت شب را.......
سکوت شب را بهانه ای برای سکوت خود میدانم. در سکوت خود تو را مجسم میکنم
اما نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!
عظمت تو چنین اجازه ای را نمی دهد؛پس سکوت را می شکنم تا با زبان خود این بزرگی
را هدف قرار دهم؛ اما چه کنم که زبانم نیز به خاطر شرم از تو خود را نهان کرده در
دهان و به ه.....ان ه....ان گفتن افتاده است. |